یران امروز، جایی است که زیستن در آن یعنی زندگیکردن در دل ابهام. ابهامی که از تصمیمهای ناپایدار، آیندهی مبهم اقتصادی، تغییرات اجتماعی پیدرپی، یا حتی نااطمینانی از روندهای جهانی سر برآورده. و در دل این ابهامها، چیزی که بیشتر از همه ذهن ما را درگیر کرده، اضطراب است. نه اضطراب از یک چیز مشخص؛ بلکه اضطرابی که بیشتر شبیه «دلهره» است. نوعی بیقراریِ بدون موضوعِ واضح.
اما چرا ابهام اینقدر برای ما انسانها آزاردهنده است؟ چرا حتی وقتی هنوز «اتفاقی نیفتاده»، بدن و ذهنمان وارد حالت آمادهباش میشود؟
بهام یعنی مغز بیجواب مانده مغز ما عاشق پیشبینی است. او برای بقا طراحی شده؛ نه برای خوشحالی. و از نظر مغز، «بدترین چیز»، نه خطر واقعی، بلکه خطر «نامشخص» است. ابهام، یعنی ذهن ما نمیداند در گام بعدی چه رخ میدهد. آیا قیمتها دوباره بالا میرود؟ آیا موقعیتم را از دست میدهم؟ آیا تصمیمی که گرفتم، به فاجعه ختم میشود یا موفقیت؟

دیدگاه شما